آخرین جلسه مجمع تشخیص درسال88
دوم خرداد حاصل ناهنجاری های فرهنگی دوران
![]()
سري جديد مناظرات تلويزيوني با اجراي وحيديامين پور هفته گذشته به دليل حضور نيافتن مجید نصیرپور" عضو فراکسیون اقلیت مجلس و عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی در مناظره با "مهدی کوچک زاده" نماینده مردم تهران در مجلس به تريبوني براي بيان سخنان شنيدني كوچك زاده تبديل شد.
تضاد برخی طرح های مجمع تشخیص با مصلحت!
![]()
پس از ايستادگي جانانه رهبر معظم انقلاب در پاي رأي ملت در انتخابات 88، اينان كه گام به گام به تعارض با، منتخب مردم، خود مردم و قانون اساسي تن داده بودند، اين بار، با نصيحت، تهديد و نامه سرگشاده، خود را در برابر ولايت فقيه قرار دادند، نامه هاي سرگشاده رييس و دبير مجمع و برخي از اعضاي آن، هرگز از خاطر هيچ ايراني پاك نخواهد شد.
مسئله اساسی، حفظ هویت نظام و مرزها و شاخص های آن است
علی اکبر جوانفکر مدیرعامل ایرنا شد
![]()
با آرزوی موفقیت و سربلندی برای آقای جوانفکر در جایگاه جدیدی که برای خدمت برگزیده و با امید به اعتلای هر چه بیشتر ایران اسلامی
آیا مشایی همان الیاس است!؟
حسینیان و بروجردی در رو به فردا

حسینیان و بروجردی در برنامه رو به فردا در باره ی دخالت بیگانگان در ایران به بحث و تبادل نظر پرداختنددر این برنامه روح الله حسینیان گفت : " با نگاه به عوامل داخلی و خارجی به یک هماهنگی کاملا گسترده در قضایای اخیر مواجه می شویم. و تمام حرف های داخل و خارج تکرار واحد هاست" و افزود :" حرف های خارجی ها را داخلی ها هم تکرار می کردند"
وی با ذکر نمونه هایی از همگرایی داخلی ها با عوامل خارجی اعلام کرد که در حوادث اخیر عده ای با بیگانگان همکاری کرده اند.
علاالدین بروجردی با اشاره به حوادث اخیر اظهار کرد که تذکرات لازم را در مورد نحوه عملکرد و اظهار نظرات به میرحسین موسوی دادیم ولی ایشان قول نکردند. وی افزود :مجموعه فضا سازی بیگانگان و مجموعه افرادی در داخل در حوادث اخیر تاثیر گذار بودند.
روح الله حسینیان افزود : " طرح گذشت از سران فتنه قابل قبول نیست و نمی توان گفت بر گذشته صلوات!"
مناظره محسن رضایی با علی اکبر ولایتی در روبه فردا لغو شد

مناظره محسن رضایی با علی اکبر ولایتی در برنامه روبه فردا به دلیل عدم هماهنگی با دکتر ولایتی کنسل شد. محسن رضایی نیز حاضر نشد با فرد دیگری مناظره نماید.بدین صورت قرار شد مباحثه بین آقایان روح الله حسینیان و علاالدین بروجردی برگزار شود
نکاتی پیرامون مناظره علیرضا زاکانی با جواد اطاعت

در برنامه رو به فردا ۵شنبه شب اطاعت نماینده مجلس ششم و از امضا کنندگان نامه معروف ۱۲۷ نفر مطالب نخ نمای سران ورشکسته خود را دوباره تکرار کرد وی به جای اینکه به خواست مردم مبنی بر محاکمه سران ورشکسته تن دهد با فرار به جلو مردم را به عنوان معترضین شرایط موجود جلوه داد و در گوشه ای از افاضات خود با اشاره به آزادی بیان و توقیف نشریات قصد احساسی کردن فضای بحث را داشت که با هوشیاری زاکانی و تاکید وی مبنی بر تکیه بر عقل مواجه شد.
وی هنگامی که مجری برنامه از وی پرسید ۹ دی در میان مردم بودید یا نه ؟ گفت بنده تهران نبودم و در جواب زاکانی که گفت هرجای ایران که بودید حتما میان مردم بوده اید گفت : نه نبوده ام.
وی به جای پاسخگویی به سوالات با پرداختن به مسایل حاشیه ای قصد منحرف کردن مسیر برنامه را داشت که بارها با اعتراض زاکانی مواجه گردید.
وی درحالی که اطلاع چندانی از برنامه اقتصادی مجلس ششم نداشت برنامه مجلس ۷ و ۸ را نقد می کرد که زاکانی به وی پیشنهاد کرد حداقل یکبار متن برنامه ها را بخواند.
مطالبی که وی در این برنامه بیان کرد نه تنها حاوی مبحث جدیدی نبود بلکه تکرار شعارهای بی پایه و اساسی بود که آقایان مدت ها قبل بیان کرده بودند و نکته جدیدی نداشت
واکنش شریعتمداری به اظهارات مطهری در برنامه رو به فردا
![]()
آنچه در این یادداشت نقد می شود اگرچه بخش هایی از اظهارات آقای دكترعلی مطهری در میزگرد تلویزیونی پنج شنبه شب گذشته را نیز شامل می شود ولی روی سخن با ایشان نیست- و یا بهتر است گفته شود فقط با ایشان نیست- بلكه نگاه اصلی این یادداشت به كسانی است كه از روی غفلت و ساده اندیشی و یا به دلیل برخی از آلودگی های مالی و سیاسی و تعصب های كور حزبی و جناحی اصرار دارند ستون پنجم شكست خورده و رسوا شده دشمنان بیرونی را بار دیگر و در پوشش فریبكارانه «آشتی ملی»! به صحنه باز گردانند و این دمل چركین را برای فتنه انگیزی و انتشار عفونت در فرصتی دیگر باقی بگذارند و البته، كسانی كه برای آگاه سازی برخی از فریب خوردگان تلاش می كنند، حساب جداگانه ای دارند و سعی آنان انشاءالله كه مشكور است.
تاييد حكم احمد زيدآبادي در دادگاه تجديدنظر
![]()
حكم صادره از سوي شعبه 15 دادگاه انقلاب درباره احمد زيدآبادي عينا در دادگاه تجديدنظر استان تهران تاييد شد.
يك مقام مسوول قضايي با اعلام اين خبر به خبرنگار حقوقي ايسنا، اظهار كرد: قاضي موحدي رييس شعبه 54 دادگاه تجديدنظر استان تهران به همراه مستشاران اين شعبه با بررسي پرونده احمد زيدآبادي، حكم صادره از دادگاه بدوي مبني بر پنج سال حبس تعزيري به اتهام اجتماع و تباني، يكسال حبس تعزيري به اتهام تبليغ عليه نظام، 5سال تبعيد به گناباد به عنوان متمم حکم و محروميت مادامالعمر از فعاليتهاي سياسي و اجتماعي را تاييد كردند. به گفته وي اين حكم قطعي است و جهت اجرا به شعبه اجراي احكام دادسرا انقلاب ارسال ميشود.
شایان ذکر است مسئولین شهرستان گناباد پیش از این نگرانی خود را مبنی برتبعید زیدآبادی به گناباد را نزد مسئولین قضایی اعلام نموده بودند
انتشار تصاوير 65 حرمتشكن عاشورا

پليس اطلاعات و امنيت عمومي نيروي انتظامي با انتشار تصاوير تعدادي از عوامل ناامني و آسيب رساندن به اموال بيت المال، اخلال در نظم عمومي و اهانت كنندگان به مقدسات و شعائر اسلامي در روز عاشوراي حسيني، از شهروندان خواست تا چنانچه اطلاعي از افراد حاضر در اين صحنه ها دارند، به پليس اطلاع رهند.
به گزارش گنابادتایمز متن اين اطلاعيه و تصوير اغتشاشگران حرمتشكن عاشورادر ادامه آمده است
بسم الله الرحمن الرحيم
نيروي انتظامي جمهوري اسلامي ايران ضمن تسليت ايام سوگواري سرور و سالار شهيدان حضرت ابا عبدالله الحسين(ع) و ياران با وفايش و اعلام انزجار از حرمت شكني عناصر مجرم و هنجار شكن كه در روز عاشوراي حسيني(ع) به هيات هاي مذهبي حمله و نسب به تخريب اموال عمومي و توهين به مقدسات و شعاير اسلامي اقدام نمودند، از عموم مردم عزيز درخواست مي شود در صورت شناسايي تصاوير درج شده در پايگاه اطلاع رساني نيروي انتظامي جمهوري اسلامي ايران به نشانيwww..news.police.irهرگونه اطلاعات ومستندات مربوط به وقايع ياد شده بالا را از طريق تلفن هاي زير اعلام دارند.
شماره هاي تماس : 88889704 – 88889705 ،شماره نمابر 22225544 و صندوق پستي : 331 - 14565
پليس اطلاعات وامنيت عمومي نيروي انتظامي
براي ديدن تصوير قبلي اينجا را كليك كنيد...(شماره يك)
http://news.police.ir/NCMS/FullStory/?Id=185474
براي ديدن تصوير قبلي اينجا را كليك كنيد...(شماره دو)
از حزب الله تا حزب الشیطان

فتنه را از این جهت فتنه گويند که چیزی است که انسان را به خود مشغول مي کند و امتحان بودنش به همین است . نکته ی مهمی که هنگام فتنه باید بسیار به آن توجه داشت لزوم تشخیص خودی از غیر خودیست زیرا فضای غبار آلود،رواج اخبار کذب و شایعه پراکنی های ناشی از فضای فتنه، تشخیص را دچار مشکل می نماید .
برای شناخت افراد و گروه ها ابتدا باید گروه های مرجع را شناخت و سپس مخاطبین را با توجه به مشخصات و علایم طبقه بندی کرد . در فضای سیاسی پس از انقلاب دسته بندی های گوناگونی از طرف اشخاص و احزاب صورت گرفته است که اکثرا دارای نواقصی بوده اند.
تقسیم بندی افراد بر اساس تز اقتصادی ، نظریه سیاسی و ... هر چند که تا اندازه ای زوایای شخصیتی افراد و گروه ها را روشن می نماید اما نمی تواند مبنای صحیحی برای قضاوت باشد.
تقسیم بندی افراد و جناح ها به چپ و راست ، اصلاح طلب و اصول گرا و ... نمی تواند معیار مناسبی برای تشخیص خودی از غیر خودی باشد. تاریخ نیز بر صدق این گفتار گواهی می دهد.
با مراجعه به متون دینی و آیات و روایات متوجه می شویم خداوند متعال احزاب و گروه ها را به دو دسته حزب الشیطان و حزب الله تقسیم نموده و برای هر گروه نشانه هایی را تبیین نموده است که با شناخت نشانه ها و آثار این گروه ها می توان قضاوت صحیحی در قبال تقسیم بندی افراد داشت.
مهمترین شاخصه ی حزب الشیطان دشمنی با خداوند و رسول است. شیطان بر چنین اشخاصی مسلط شده و ایشان از صراط مستقیم دور می نماید.این گروه از دستور امام زمان خویش سرباز می زنند و همین امر آن ها را در زمره ی ذلیل ترین افراد قرار می دهد و شکست این دسته حتمیست .
و اما حزب الله، همانان که خدا ایمان را بر صفحه ی دلهایشان نوشته و با روحی از ناحیه خودش آن ها را تقویت فرموده است این دسته به هیچ وجه از خدا و رسولانش رویگردان نمی شوند و با دشمنان خدا و رسولش دوستی نمی کنند هر چند از پدران یا فرزندان یا خویشاوندانشان باشند.
و در این بین تنها معیار تشخیص حزب الله از حزب الشیطان ، نسبت آنان با مفهومی به نام ولایت است. هر که ولایت شیطان را پذیرفت هرچند در لباس دین باشد و دم از دین بزند حزب الشیطان است و هر که ولایت خدا و رسول و امام زمانش را قبول داشته باشد در زمره رستگاران و حزب الله است.
حال ما جزو کدامین دسته ایم و در تقسیم بندی ها چه معیاری را رعایت می کنیم؟
اختلاف سلیقه های اقتصادی و سیاسی برایمان تعین کننده است یا ولایت پذیری؟ این که فلان کس در ستاد آقای ایکس بوده و یا بهمان کس دید اقتصادیش با ما نمی خورد ملاک ما برای تشخیص است و یا همراهی با ولایت ! که اگر معیار دوم را مد نظر قرار دادیم به آسانی می توانیم غیر خودی ها را تشخیص دهیم و لاغیر.
علامه بهلول گنابادی : من یکی از فدائیان امام بوده ام و هستم

در یک سفری از تهران به قم همراه ایشان بودم وقتی به ترمینال رسیدیم فقط یک اتوبوس مانده بود که آن هم جا نداشت اقا از بنده سوال کردند : چرا با همین ماشین نمی رویم ؟گفتم:صندلی خالی ندارد فقط بوفه مانده فرمودند : برویم بالا برویم بالا لذا اطاعت امر کردیم و رفتیم در بوفه اتوبوس نشستیم اتفاقا مسافرت با لذتی بود.در بین راه از ایشان سوال کردم بعضی ها می گویند شما گفته اید رهبری حق من بود نه امام اما امام یک چیزی داشت که من نداشتم آیا حقیقت دارد؟بعد از شنیدن این کلمات عصبانی شدند و فرمودند : اینها می خواهند بین من و امام را به هم بزنند من یکی از فدائیان امام بوده ام و هستم اینها دشمنان انقلابند من رهبری را دوست دارم من نگفته ام و نخواهم گفت.در علاقه ایشان به امام می توان به این نکته اشاره کرد که معظم له اشعار زیادی((به وزن شاهنامه)) در مدح امام سروده اند که به نام ((خمینی نامه)) شهرت دارد.
گوشه ای از خمینی نامه شیخ بهلول گنابادی
خمینی خروشان ولی با وقار امام خردمند پرهیزکار
زعیم شجاع و کریم سخی که دین یافت از همتش فرّهی
گر آن همت و قهرمانی نبود در این روز از دین نشانی نبود
قالیباف و شریعتمداری

اگر قالیباف با حمله به کیهان- خدای نخواسته- در پی جلب توجه و کسب حمایت دشمنان بیرونی اسلام و انقلاب و گروهک های ضدانقلاب و کلان سرمایه داران مفت خور و مزاحم مردم بوده است تا مثلاً در انتخابات بعدی از نامزدی ایشان حمایت کنند که این فاز جدید را به آقای قالیباف تسلیت عرض می کنیم
عدهاي بايد پيش خدا جواب بدهند از اينكه كاري كنند كه دشمن گستاخ شود
گناباد تبعیدگاه نیست !

به گزارش خبرنگار سیاسی گنابادتایمز، علیرضا جاوید عربشاهی مسئول جنبش دانش جویان عدالت خواه گناباد با اشاره به حکم صادره از طرف دادستان تهران مبنی بر تبعید احمد زیدآبادی به شهرستان گناباد گفت : به شدت با تبعید زیدآبادی به گناباد مخالفیم. مگر گناباد تبعیدگاه است که آقایان هر چند از گاهی مجرمین سیاسی را به این منطقه تبعید می نمایند. گناباد با پیشینه ی کهن تاریخی و فرهنگ غنی اسلامی همیشه به عنوان شهری مذهبی فرهنگی مطرح بوده است و تبعید اینگونه افراد به شهرستان با برخورد شدید مردم مواجه خواهد شد . وی افزود: شورای امنیت کشور در 11/8/78 تشکیل جلسه داد و طی نامه ای 48 شهر کشور از جمله شهرستان گناباد را به عنوان نقاط اقامت اجباری به قوه قضاییه معرفی نموده است. اما طبق بند آورده شده در این نامه مبنی بر تجدید نظر در تعیین نقاط پس از ۱۰ سال باتوجه به اينكه اوضاع سياسي ،اجتماعي واقتصادي شهرستانهامرتبادرحال تغييروتحول مي باشد ما خواستار حذف نام شهرستان گناباد از لیست نقاط اقامت اجباری هستیم.
آقای لاریجانی! بدانید که قیامتی هست!
اینکه این مطلب در این وبلاگ منتشر می شود،بدلیل اصرارم بر گمنامی است. اما کاش می شد نامم را پایش بگذارم.
حقیقتش را بگویم. زمانی که علی کردان در مجلس زمین خورد، در پوست خود نمی گنجیدم. احساسم این بود که از من دانشگاهی اعاده حیثیت شده است. فکر می کردم دیگر می توانم راحت درسم را بخوانم و یقین بدانم هر که از جنس کردان بخواهد اینگونه دانشگاه را لجن مال کند، به این عاقبت دچار خواهد شد.
کردان را زمین زدند و حیثیتش را بردند. بی آبرویش کردند. آنچنان که قالیباف گفت خانواده اش هم از او ناراحتند... اما امروز که حقایق بیشتر بر من روشن شده از شادمانی آنروزم متاسفم. نمی خواهم بگویم آن روز بصیرت نداشتم. خوشبین بودم. و امروز که دریافته ام «کردان» ها اگرچه بسیارند، اما آنچه که با کردان کردند، با آنها نمی کنند، برای مظلومیت کردان اشک می ریزم. بله! کردان ها فراوانند. نمونه اش میر حسین موسوی است که می تواند با مدرک فوق لیسانس معماری عضو هیئت علمی گروه علوم سیاسی تربیت مدرس شود و برای دانشجویان دکترا تدریس کند و نه آقای احمد توکلی در سایت خود لجن مالش کند و نه جناب علی مطهری احساس وظیفه کرده علیهش خطابه ایراد کند! اف بر شما!
کردان ها در مقابل چشمانمان هم رشد می کنند و دوستان مصلحت اندیش چشم هایشان را روی آنها می بندند نمی خواهند بینندشان. همین الان که می نویسم، کردانی را می بینم که با مدرک دیپلم در رسانه ملی با عنوان دکتر حاضر می شود و ککش هم نمی گزد!
باور کنیم که علی کردان رستگار شد. گناهش در جعل مدرک یا دروغ یا هر چیز دیگر هر اندازه بود، بی آبرویی در میان 70 میلیون انسان، کفاره کمی برایش نبود. آری! کردان رستگار شد...
بعدا نوشت :
آن چیزی که امروز ذهن مرا به خود مشغول کرده است جنایتی است که عده ای در حق کردان مرتکب شدند!
کردان جانی متقلب جاعل و هر چه که بود و حتی اگر مستحق اعدام نبایستی اینگونه بدون درنظر گرفته شدن اولیه ترین اصول اخلاقی به دار آویخته میشد.
بسیاری در این قضیه آتش دوزخ را برای خود خریداری کردند که بزرگترین آن ها دوست قدیمی کردان یعنی علی لاریجانی است.
اگر من به جای لاریجانی باشم بقیه عمرم را به فکر توبه و یا جبران جنایاتی که در حق اخلاق انسانی و نه اسلامی مرتکب شدم می افتم!
آقای لاریجانی !
اینک کردان با مرگ دست و پنجه نرم می کند و شما سفرهای استانی خودتان را به کشورهای ریز و درشت ادامه می دهید ولی این را بدانید که حتی گوسفندی که می خواهند قربانی کنند قبل از این که چاقو برگلویش بگذارند آبش می دهند و شما این را نیز دریغ کردید و ابتدایی ترین اصول انسانی را از محکومتان!دریغ کردید !
آقای لاریجانی!
بدانید که قیامتی هست!
امضا محفوظ
چرا از مصباح و شاگردانش میترسند؟
ما غريبيم، غريب
كه برخي گاوها را ميپرستند
و برخي آلت ديگران را
همچون آدم در سرانديب
غريب! د
ما غريبيم، غريب، برادرم قزوه! د
غريب چون شمشيري در نيزار
چون سيد حسن نصرالله در محاصره شيوخ عرب
چون شعر تو در تارهاي عنكبوت وب
و در گوگل فارسي
كه بيشترين جستوجويش س/ك.س است
ما غريبيم و از غريبان ميترسند
گفته بودم ميترسند
با يك بغل ريش از آمريكا ميترسند
اما در سميناهارهايشان، بيباكانه آتش ميخورند
آتشي كه دودش هم به چشم ما ميرود
هم چشم خودشان را تار ميكند
ميترسند كه برخلاف روزنامهها حرف بزنند
برخلاف گويندههاي بيبيسيفارسي
ميترسند ويزاي شينگنشان باطل شود
ميترسند كه برخلاف شكم ها حرف بزنند
از بوقها ميترسند
عمر و عاصها بيوقفه بر طبل شكم ميكوبند
و نگهبانان دجله، صفين را از ياد بردهاند
و به صفوف سكوت ميگريزند
ميترسم حسين باز تشنه بماند
برادرم قزوه! د
سكوت تخم همان افعي است
كه در صحراي كربلا
به روايتي سيهزار جوجه اش هلهله مي كردند
قطار انديمشك در متروي تهران گريه ميكند
اسبي با يالهاي خونين در فرهنگسراي بهمن ميدود
صداي "هل من ناصر " از همه شبكه ها پخش مي شود
و پسران نوحها بر قلهها غرق ميشوند
در اوج! بر قلهها! د
پدرم اما در پايين شهر مثل هميشه سبز است
سبز در هفتادوپنج سالگي
هنوز هر بار كه انتخابات ميشود
با همان لباس سبز كارگري
ساعتي از شهرداري اجازه ميگيرد
تا برود به حضرت علي راي بدهد
پدرم سواد ندارد
تلويزيون هم هيچوقت شعر تو را برايش نخوانده است:
مولا ويلا نداشت(!...) دد
پدرم سواد ندارد اما ميداند
آنكه غربال به دست دارد
همان است كه خرمن ميكوفت
و كاهها را با گندمها ميآميخت
برادرم! د
برادرم! د
برادرم قزوه! د
جوانهايي كه دوستشان داشتيم
پيرمردهاي خوبي از كار در نيامدند
سر پيري نشستند و با VOA معركه گرفتند
سر پيري دندانهاي مصنوعي تيزي
از انگليس در دهانشان سبز شد
و جگر ما را جويدند
جگر مرا و جگر تو را
جگر پدرم را، جگر عمويم را
عمويم هم سبز است
و هر صبح
به شوق ديدن اهتزاز پرچمهاي قبرهاي پسرانش بيدار ميشود
خالهام هم سبز است
هر شب روي پشت بام خانهاش
تا صبح به تپة تاريك قبرستان نگاه ميكند
تا چراغي را ببيند كه بر مزار فرزندانش سبز ميسوزد
پسردايي ام
محمدعلي بردبار هم چوپان سبزي بود
كه زير دندانش مانده بود
مزه برف كوه هاي تربت جام
حتي آن وقت كه كاسه سرش
سالها در خوزستان داغ، خاك خورده بود
تو از قديم سبز بودي برادرم قزوه! د
از "مولا ويلا نداشت " د
از "شب است و سكوت است و ماه است و من " د
از "كيسه مي دوزند با نام شما شيادها " د
از "مردان بلدرچين " د
از قديم! د
آفتابپرستها رنگ مشخصي ندارند
اما شما از مزار سلمان كه باز ميگشتيد
سبز بوديد
تو سبز بودي، سيد حسن سبز بود
قيصر سبز بود
من در مزرعههاي سبز عرق ريختم
با پرچمهاي سبز گريستم
و لباس سبز پسرعموهايم را براي كار به تن كردم
وقتي كه سرخ به خاك رفتند
ياران چه غريبانه سبز بودند
در تربتجام و هويزه
در تنكابن و بندرعباس ...
وقتي موج سبز هنوز به لسآنجلس نرسيده بود
سبزها در شب اروند شعله ميكشيدند
ما سبز بوديم
اما از هيچ چراغ قرمزي رد نشديم
من سبز هستم
اما براي نوشتن كتاب جديدم
سفر آمريكا نرفتهام
آمريكا خودش به كتاب من
به زندگي من آمده است
بيست و پنج سال است
كه زانوهاي برادرم را تحريم كرده است
به آسمان نگاه ميكنم
هواپيمايي سبز رد ميشود
آمريكا را لعنت ميكنم
كه از آنطرف اقيانوسها
آمده است
تا نگذارد آب خوش از گلوي كبوتران ما پايين برود
من سبز هستم
با طبقة بالا هم هيچ دعوايي ندارم
اما نميدانم چرا صاحبخانه به پشت بام كه ميرود
بر عليه زير زمين نشينها شعار ميدهد
كه از خستگي خوابشان برده است
اگر پول داشتم
به بيبييي فارسي زنگ ميزدم
و ميگفتم اينقدر سر و صدا نكنند
پدرم با لباس سبز كارگري
خسته خوابيده است
به اينها ميگفتم اصلا ما سبز نه، شما سبز
اصلا خون شما سبز و خون ما سرخ
و هر جا خوني بريزد
رنگي از پرچم ايران و عزيز
اما چرا عالي جناب شريح مفتي مفتي
با خودكار سبز فتوا مي دهد
كه الي جون مي تواند سطل آشغال را بسوزاند
مي تواند جگر مرا بسوزاند
و كنار شغال بنشيند! د
د(به فتواي دل من اما
تو يكي كه با روسري
به چشم خواهري قشنگ تر بودي! د
آهاي خوشگله! د
دلم مي سوزه، آتيش نسوزون! د)د
ما از عاشورا تا به حال سبزيم
مادرم پيشاني غلامرضا را وقتي به جبهه مي رفت
بي گريه مي بوسيد
كه از حضرت زينب خجالت مي كشيد
بي بي زهرا بر جنازه باقر نوجوانش
گريه نمي كرد كه از حضرت زينب خجالت مي كشيد
خاله ام بر جنازه حسن و حسينش گريه نمي كرد
كه از حضرت زينب خجالت مي كشيد
شما چطور از مادرم، از خاله ام، از بي بي زهرا
از حضرت زينب خجالت نكشيديد؟ د
آهاي شما كه تازه به جريان سبز ما پيوسته ايد
بايد جواب بدهيد
چرا اينهمه رنگ به رنگ مي شويد؟ د
بايد جواب بدهيد
كه چرا آبروي روياي قرن هاي پدرم
اين دهقان سالخورد خراساني
اين رستم شكسته شعر مرا برده ايد؟ د
بايد به عموي من
و به خاله هايم جواب بدهيد
به اميرحسين شش ساله ما
كه مادرش كفشش را با سوزن خياطي مي دوزد
و پدرش دوازده سال پيش دود شده بود
و ما نمي دانستيم
د( آهاي استاد رقص شترمرغ براي خرس! د)د
بايد جواب بدهيد! د
اينهمه سال چه ميكرديد
در مقام هاي مختلف
اگر فيلمهاي تبليغاتيتان دروغ نبود؟ د
وقتي برادرم قزوه "مولا ويلا نداشت "را ميگفت
شما چه ميكرديد؟ د
آهاي شما كه تازه به جريان سبز ما پيوستهايد
بايد جواب بدهيد! د
آخر نماز جمعه نخواندند و شب رسید
جوحی به حج واجب ماه رجب رسید
همراه شیخنا که به درک رطب رسید
می خواست تا شراب طهوری دهد به ما
جوشید آنقدر که به آب عنب رسید
صبحی به منبر آمد و فرمود باک نیست
گر واجبات رفت به ما مستحب رسید
از نو صلا زدند که ما را وجب کنند
از رای ها به شیخ همان یک وجب رسید
مشت و وجب برای همین آفریده شد
بی آنکه انتخاب شود منتخب رسید!
جمعی وضو نکرده دویدند در صفوف
آخر نماز جمعه نخواندند و شب رسید
صفین و نهروان و جمل نوش جانشان
این کوفیان که مِهر علی شان به سب رسید
هر کس که دم زد از ادب مرد حرف بود
هر کس که فحش داد به فیض ادب رسید
بعد از سه ماه شعبده رنگ و ننگ و زنگ
آیینه شکسته شان از حلب رسید
شکر خدا که عابد و زاهد به هم شدند
این از جلو در آمد و آن از عقب رسید
دنبال کرسی اند بر این سنگ آسیا
دندان کرم خورده شان تا عصب رسید
با غرب و شرق مسخره بازان یکی شدند
نوبت به ریشخند سران عرب رسید
گوساله های سامری از طور آمدند
با سبز اشتری که بر آن بولهب رسید
چیزی نبود حاصل شان از هجوم وهم
جز مشت ریسمان که به کام حطب رسید
خاموشی ام مبین که در این آتش نفاق
روحم به چشم آمد و جانم به لب رسید
علیرضا قزوه
آبان ماه 1388
رسانههای قدرت و قدرت رسانهها

در سالهای پیش از این، وقتی منافع و تفكرات گروهی از انسانها با گروهی دیگر مطابقت نمیكرد، در معمولترین حالت جنگی بین آنها درمیگرفت. در این میان گروهی تسلیم میشد و گروه دیگر سالهایی چند تسلط خود را بر آن حفظ میكرد. ولی در دنیای جدید كه این لشگركشیها محدود شده و حتی قدرتهای نظامی، خود داعیهدار صلح جهانی هستند، ناخواسته مجبور به رعایت بعضی محدودیتها در حملهی نظامی به كشورهای دیگر شدهاند.
چرا؟!

"چرا؟" متن نخستین سرمقالهی فصلنامهی "كتاب نقد" است به قلم سردبیر و مدیر مسؤول آن- حسن رحیمپور ازغدی- كه در سال 1376 منتشر و در همان سال به چاپ سوم رسید. این یادداشت كه جهتگیری و علت انتشار "كتاب نقد" و فلسفهی انتقادی در تفكر اسلامی را توضیح میدهد، برندهی جایزه بهترین سرمقاله در میان مجلّات پژوهشی- علمی كشور شد و نشان داد رحیمپور ازغدی، علاوه بر آنكه دستی در خطابه دارد، نویسندهی توانایی نیز هست. كتاب نقد، نخستین و شاید تنها فصلنامهی تئوریك در كشور باشد كه گاه شمارگان آن به دهها هزار نسخه رسیده است.
وقتی شعبان بی مخ ها فعال می شوند
نقدی برعملکرد یک ساله رییس فراکسیون اصولگرایان

اصرار بر نگارش این نقد و همچنین انتشار عمومی آن وقتی ضرورت یافت که دیدم در چند روز اخیر برخی از سایت های اینترنتی ، خبرگزاری ها و روزنامه ها به شکل غلوآمیزی در خصوص استمرار ریاست آقای لاریجانی بر فراکسیون اصولگرایان تلاش می کنند و اساسا در تحلیل های خود، فکر کردن در خصوص تغییر رییس فراکسیون را گناه نابخشودنی قلمداد می دانند . نمونه جالب آن گزارشی است که روزنامه خبر (سخنگوی رسانه ایی آقای لاریجانی) در هفته گذشته به چاپ رساند
حمید رسایی
برای باجناق ها!

این روزها شصت و یک سالگی ژیان است.ماشینی که در اصفهان و تهران و پاریس هنوز جولان می دهد و فرانسوی ها نامش را دوشوو گذاشته اند یعنی دواسب.محبوب بود بخاطر مصرف بنزین کم و قیمت ارزان و آگهی های تبلیغاتی اش را دیدم از سالهای دور که زیرش نوشته بود اتوموبیل مردم.
اینجا هم هنوز سوار ژیان می شوند و گاهی ارثیه فامیلی است.ژیان در جنگ جهانی دوم و در روزهای جنگ ما با عراق چه روزهایی از سرگذراند و تمام این مدت امریکایی ها به آن قوطی حلبی می گفتند...قوطی حلبی در ادبیات ما یک چیزی توی مایه های لگن است.برایش حرف درآوردند و حتی خودما ضرب المثل ساختیم که ژیان ماشین نمی شود و باجناق ها فامیل نمی شوند.حتی در تمام این سالها شرکت های بزرگ اتوموبیل سازی چنان تحت فشارش قرار دادند که مدتی کرکره کارخانه را پایین کشید و ارزوی جوانها و کشاورزهای فرانسوی و تهرانی سالها در صف انتظار می خوابید.
می دانید جرم ژیان همانی بود که پایین تبلیغش می نوشتند.اینکه اتوموبیل مردم بود و بنزین کم مصرف می کرد و ارزان بودو کاسبی بعضی ها را به هم می زد.حالا زیاد خوش قواره نبود و سربالایی را خوب بالا نمی رفت هم قبول.سلیقه آنها که دوستش نداشتند هم محترم اما این هم مشتری های خودش را داشت خب.جرمش این بود که برای دهک پایین جامعه بود.برای فرودستانی که برخی فرادستان نمی بینندشان!
حالا من خود به چشم دیده ام در ایران که بعضی ها ژیان را چون محبوبی بر پشت بام خانه نگه می دارندواینجا حتی وصیت نامه پدربزرگی را خواندم که نوشته بود به پسر:
هرغلطی خواستی بکن!ژیان من را نفروش!
کامران نجف زاده
دیدار ره بر معظم انقلاب با هنرمندان

جمعی از هنرمندان، كارگردانان، فیلمنامه نویسان، نویسندگان، شعرا و فعالان عرصه فرهنگ و هنر در حوزه ادبیات و هنر دفاع مقدس عصر امروز با حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی، دیدار و گفتگو كردند.




خدایا دلم از ظلم و ستم گرفته است تو را به عدالتت سوگند می دهم که مرا در زمره ستمگران و ظالمان قرار مده