و دیگر باید کرکره را کشید پایین!


سوریه کشوری در همسایگی لبنان، قبرس، فلسطین اشغالی، اردن، عراق و ترکیه، ۴۴ سال مستعمره ی فرانسه بود و پس از روی کار آمدن حزب بعث استقلال یافت و از سال ۱۹۷۰ تاکنون رئیس حکومت در این کشور یکی از افراد خاندان اسد است.


حالا بحث سوریه، نقل محافل است و بی بی سی هم از این قافله عقب نمانده و در برنامه ای اوضاعش را بررسی می کند. آن قدر هم هول ورشان داشته که یکی از کارشناسان برنامه صحبت از معادلات قدرت پس از سقوط اسد را مطرح می کند!

لزومی ندارد بحث وجود نفت و معادن در سوریه و احتمالا چپاول آن
 حالا بحث سوریه، نقل محافل است و بی بی سی هم از این قافله عقب نمانده و در برنامه ای اوضاعش را بررسی می کند. آن قدر هم هول ورشان داشته که یکی از کارشناسان برنامه صحبت از معادلات قدرت پس از سقوط اسد را مطرح می کند! 
بررسی شود؛ به قدر کافی دلیل هایی برای سرنگون کردن اسد وجود دارد. کشوری فوق العاده استراتژیک در منطقه، حامی ایران در جنگ با عراق، حامی حماس و حزب الله در جنگ با اسراییل و مخالف جدی حضور غرب در منطقه. وجود همین دلایل کافی است تا  نگاه غرب به سوریه، نگاهی غضب آلود باشد و نگران.

هر چند هم اینک شاهد تحولاتی بس عمیق در کشورهای عربی هستیم اما سوریه نسخه ای جداگانه از سایرین دارد. چرا که کشورهایی مانند مصر، لیبی و تونس قبل از وقوع تحولات، از حمایت خاص آمریکا برخوردار بودند و تا هنگامی که به زعم عالیجنابان غرب، امیدی به بقایشان بود، رسانه های دولتیشان همانند VOA و BBC، مخالفان را آشوبگر و اغتشاش گر و یاغی می خواندند و در عرض چند روز با بالا گرفتن اعتراضات مردمی و مسجل شدن فروپاشی حاکمیت وابسته و فاسد در کوتاهترین زمان ممکن، ناتو و آمریکا در نقش فرشته ی نجات ملت های مظلوم منطقه وارد معرکه شده و مردم مستضعف را از چنگال دیکتاتورها رهانیده و زحمت طراحی مدل حکومت را نیز خود متحمل شده و بعضا سختی اداره ی امورات اقتصادی و خصوصا صادرات از نوع نفتی را نیز بر خود هموار نمودند.

اما این نقش را به سختی می توان در سالن نمایش سوریه روی پرده برد. چون در این جا اعتراضات مردمی رنگ و بویی دیگر دارد و ملت سوریه با ادبیات استعماری غربی ها متاسفانه آشنایند.

تصاحب بلندی های جولان توسط اسراییل در جنگ ۶ روزه نیز سندی است بر اثبات این باور. هرچند مردم سوریه خواستار اصلاحات در ساختار حکومت هستند اما به ورود بیگانگان 
 این نقش را به سختی می توان در سالن نمایش سوریه روی پرده برد. چون در اینجا اعتراضات مردمی رنگ و بویی دیگر دارد و ملت سوریه با ادبیات استعماری غربی ها متاسفانه آشنایند.
نیز آلرژی دارند و این موضوع را هم آمریکایی ها خوب می دانند و صد البته هم پیمانان چشم آبیشان.

پس چگونه باید وارد عمل شد؟! نقش حامیان سوریه در قبال تحولات چه خواهد بود ؟! آنچه که غربی ها پیشنهاد می دهند از این دست است:

۱) تضعیف جبهه ی حامیان سوریه به خصوص اختلاف افکنی میان حماس و ایران در قبال این کشور

۲) فشار بر روسیه و چین برای صدور بیانیه در شورای به اصطلاح امنیت علیه اسد

۳) فشار روانی بر مردم منطقه نسبت به عدم حمایت از دولت سوریه

۴) پر رنگ کردن نقش خیرخواهانه ناتو و آمریکا برای دخالت نظامی

البته این راهکارها مواردی است که در BBC نیز دنبال می کند؛ آن جا که در برنامه های این شبکه مرتب بر نقش اساسی آمریکا در شکست قذافی و کمرنگ جلوه دادن نقش معترضان داخلی تاکید می شود.

در برنامه ی مذکور نیز مهمان برنامه۱ وقایع اخیر لیبی و سرنگونی قذافی را قویا حاصل عملیات ناتو می خواند. اما باید پرسید این ناتوی مصلح اجتماعی، آن حامی محرومین و آن یاور ملت ستمدیده ی لیبی که بنا بر نظریه بی بی سی برای جلوگیری از خونریزی وارد منطقه شده و جلوی کشته شدن مردم بی گناه را می گیرد آیا در فلسطین هم حضور دارد؟! در جنوب لبنان چطور؟! در جنگ ۳۳ روزه ی اسرائیل علیه مردم لبنان کدام طرف بود؟! یاور مظلوم یا حامی خونریز؟!

باید پرسید این مدعیان حقوق 
 باید پرسید این مدعیان حقوق بشر، این قدر که برای ایجاد اجماع جهانی جهت حضور نظامی در سوریه کالری می سوزانند اندکی نیز به دنبال یک بیانیه ی حمایتی آن هم در حد حرف برای دفاع از ملت فلسطین بوده اند؟! 
بشر، این قدر که برای ایجاد اجماع جهانی جهت حضور نظامی در سوریه کالری می سوزانند اندکی نیز به دنبال یک بیانیه ی حمایتی آن هم در حد حرف برای دفاع از ملت فلسطین بوده اند؟!

البته باید حق را به آمریکا و ناتو داد؛ مصر که یکی از بال های پرنده ی کرکس گونه ی وابسته به خودشان بود که قطع شده، تونس و لیبی هم سقوط کرده اند، بحرین و سایرین هم حال و روز خوشی ندارند. اگر سوریه نیز تحت کنترل نباشد که نمی شود با این شرایط در منطقه کار کرد. مشکلات اقتصادی هم مضاعف شده، مانده یک اسراییل که آن هم کم کم با این شرایط و بحث فسق پیمان کمپ دیوید و حصول محاصره، سقوط می کند و دیگر باید کرکره را کشید پایین!!!

تازه باید بروند مراقب مردم، ببخشید! اغتشاشگران داخلی خودشان باشند که فعلا در انگلیس و چند کشور دیگر دست به نا آرامی زده اند!

بیچاره آمریکا در عراق و افغانستان هم که حال و روز خوشی ندارد. با این همه دلاری که می دهند به این موسسات مطالعات راهبردی و به اصطلاح آینده پژوهشی، پس چرا اتفاقی نمی افتد؟!!

با تمام این مصیبت ها چگونه جلوی پیشرفت ایران را بگیرند؟! روز به روز که نفوذش در منطقه بیشتر می شود. البته باید مارادونا را رها کرد و غضنفر را گرفت! همین چند روز پیش، کارتر رئیس جمهور پیشین آمریکا و عامل اصلی انعقاد پیمان کمپ دیوید گفته بود: "وقایع اخیر در منطقه ناشی از بی تفاوتی ما نسبت به مردم فلسطین بوده"؛ این هم از غضنفرشان! یکی هم بیاید او را بگیرد که گل به خودی نزند.

پاورقی:
(۱) فرناز فصیحی، کارشناس برنامه بی بی سی

تا دیر نشده ببخش و فراموش نکن!

چندی پیش بی بی سی فارسی برنامه ای تحت عنوان "بررسی روند رسیدگی به اتهامات حسنی مبارک در پرتو تجربیات به جای مانده از انقلاب های پیشین" روی آنتن برد.

منظور از تجربیات، انقلاب 
 در این برنامه شبکه ی دولتی انگلیس سعی داشت تا با بیان معضلات و آسیب های برخورد با حکمرانان ستمگر و خونخوار ایده ی "ببخش و فراموش نکن" را جایگزین کرده و آن چه را تحت عنوان "عدالت انقلابی" می خواند را منکوب نماید. 
ایران بود و مدل انقلاب در آفریقای جنوبی. اینکه چگونه باید با نامبارک برخورد کرد لایه ی اول بحث بود و ناکار آمد خواندن مدل انقلاب ایران لایه ی زیرین! آن جا که مجری بی بی سی در اظهار نظری گفت: "بیش از یک و نیم قرن طول کشیده تا طرفداران انقلاب در سراسر جهان به این نتیجه برسند که عدالت انقلابی لزوما به دموکراسی و برپایی حکومتی بهتر نمی انجامید." 

شاید انگلیسی ها یادشان رفته باشد که خودشان چگونه با قتل و غارت، کشورهای دنیا را مستعمره ی خود کردند و اگر نفت و معادن و طلا و جواهر و نفت بود چه بهتر و اگر نیروی انسانی بود به بردگی گرفته می شد و البته در مقابل برایشان دموکراسی به ارمغان می آوردند؛ دموکراسی با طعم خون.

بگذریم؛ در این برنامه شبکه ی دولتی انگلیس سعی داشت تا با بیان معضلات و آسیب های برخورد با حکمرانان ستمگر و خونخوار ایده ی "ببخش و فراموش نکن" را جایگزین کرده و آن چه را تحت عنوان "عدالت انقلابی" می خواند را منکوب نماید.

هر چند که راه سومی هم جلوی پای انقلابیون مصری قرار داد و گفت که می توان حکمرانان سابق را در دادگاهی صالحه! با حضور وکیل محاکمه کرد و به جای برخورد 
 ولی آن چه ذهن ما را به خود مشغول کرده، این است که چرا این سیاست به اصطلاح "ببخش و فراموش نکن" در سیاست های دول غربی پیاده نمی شود و چرا اینان خود را از چنین موهبتی محروم کرده اند؟! 
با محکوم "فرهنگ سازی" کرد.

ولی آن چه ذهن ما را به خود مشغول کرده، این است که چرا این سیاست به اصطلاح "ببخش و فراموش نکن" در سیاست های دول غربی پیاده نمی شود و چرا اینان خود را از چنین موهبتی محروم کرده اند؟!

چند سال پیش شاهد اعدام صدامی بودیم که خود غربی ها او را در دامان کشورهای منطقه انداخته بودند. ولی نه تنها وی بخشیده نشد بلکه در مدت زمانی کوتاه توسط ماموران آمریکایی به دادگاه برده شده، اعدام گشت و تصاویر آن، صفحه ی تمامی رسانه ها را فراگرفت.

شاید اگر صدام لب به سخن می گشود اسراری را هویدا می کرد که برای بعضی ها گران تمام می شد.

اما صدام دیگر سوخته بود. باید او را کشت، خبرش را همه جا پخش کرد، زیر چتر تبلیغاتیش، ثروت ملی کشور ستمدیده ی عراق را به تاراج برد و به بیان میهمان برنامه ی خودشان1 عراق به دست کسانی (ناتو و آمریکا) افتاده است که دغدغه و دلیل حضورشان در عراق مباحث شیرین اقتصادی است تا برقراری عدالت؛ استخراج نفت است تا استیفای حق.

نفت؛ چه 
 در ادامه تئوری "ببخش و فراموش نکن" دادگاه انگلیسی، مصدق را که جرمش تنها قطع دستان اجنبی از غارت ثروت های ملی بود را به سه سال حبس محکوم کرد و باز دست نشانده اش را سرکار آورد. 
نام ماندگاری! به یاد مصدق می افتیم و ملی شدن صنعت نفت. به یاد دادگاهی صالحه که تقاضای دکتر مصدق برای انتخابات وکیل غیرنظامی به جایی نرسید و دادگاه یک وکیل تسخیری برای وی تعیین نمود.

به یاد آن جمله ی جالبش در دادگاه که با اشاره به مجسمه ی رضاخان و محمدرضا پهلوی گفت: "تعظیم می کنم به مجسمه ی رضا شاه فقید که انگلیس ها او را آوردند و ۳۲ سال قرارداد نفت (قرارداد دارسی) را تمدید کرد و نشست و دوباره بلند شد و دست ها روی سینه رو به مجسمه ی محمدرضا گفت: "تعظیم می کنم به مجسمه ی محمدرضا شاه پهلوی که فرمان عزل مرا داد و انگلیسی ها را آورد."

در ادامه تئوری "ببخش و فراموش نکن" دادگاه انگلیسی، مصدق را که جرمش تنها قطع دستان اجنبی از غارت ثروت های ملی بود را به سه سال حبس محکوم کرد و باز دست نشانده اش را سرکار آورد.

نسخه ی "ببخش و فراموش نکن" را البته برای مصری ها هم می خواهند بپیچند و با این حربه، حسنی نامبارک را آزاد و دست فرزندانش را 
 نسخه ی "ببخش و فراموش نکن" را البته برای مصری ها هم می خواهند بپیچند و با این حربه، حسنی نامبارک را آزاد و دست فرزندانش را باز کنند و به اصطلاح آشتی ملی راه بیندازند. 
باز کنند و به اصطلاح آشتی ملی راه بیندازند. مهم نیست که هزاران نفر توسط عمال حسنی کشته یا زخمی شده اند و اطفالی بی سرپرست مانده و خانواده های زیادی، آواره.

آواره! ناگاه به یاد فلسطین می افتیم و مردمان مظلومش که زیر رگبار گلوله ها جان می دهند، زیر بمباران هوایی غاصبان قطعه قطعه می شوند و بی بی سی رسانه ی مستقل دولت انگلیس صدایش در نمی آید و تیتر اخبارش می شود دلایل برخورد پلیس ایران با آب بازان!!!

آن چه مهم است ایجاد فرهنگ است. عدالت انقلابی نتیجه نمی دهد! چرا باید جلادان ساواک را اعدام کرد؟! کسانی که دستور کشتار دسته جمعی را می دهند را باید بخشید و البته اگر بخواهیم می توان فراموششان نکرد! چرا باید بدنه ی حکومت را از لوث حضور فسادگران پاک نمود؟! این می شود فرهنگ سازی! می شود حرکت به سوی دموکراسی!

راستی نکند به یکباره مدل انقلاب ایران به مصر هم سرایت کند؟! تا اینگونه نشده سریع باید بخشید و فراموش نکرد!

پاورقی:
(۱) سخنان سیما سمر، رئیس کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان در تلویزیون بی.بی.سی