انقلاب مخملين و اجتهاد ناشيانه عماد افروغ
جا داشت آقاي افروغ اندکي خويشتنداري به خرج مي داد و منتظر ادامه کار مي ماند و اينگونه شتابزده و نسنجيده وارد مسيري که پايان آن مشخص نيست نمي شد و ناشيانه دست به اجتهاد در برابر نص نمي زد.اميد است در ايشان اين شجاعت باشد که پس از روشن تر شدن موضوع مجدداً دست به قلم شود و اين بار از کساني دفاع کند که جانانه در برابر انقلاب مخمليني که از سوي دشمنان حمايت مي شد، ايستادگي کردند و آن را به شکست کشاندند.
دکتر عماد افروغ با درج يادداشتي با عنوان «کدام انقلاب مخملين؟ چگونه؟» در روزنامه اعتماد ملي مورخ (15/5/88) نسبت ميان حوادث اخير و انقلاب مخملين را انکار کرد و به محاکمه عواملي که در اين ارتباط دستگير و در فرايند محاکمه قرار گرفته اند نيز اعتراض نمود و البته بر کسي پوشيده نيست که خود وي نيز در آستانه انتخابات از افراد متمايل به موسوي بود.
وي در اين يادداشت انکاري و اعتراضي نوشته است: «در اين دادگاه شاهد حضور افرادي بوديم که پس از گذراندن چند روزي در زندان، تحليل هايشان تغيير کرده بود و حالا به اين نتيجه رسيده بودند که نگاهشان درگذشته درست نبوده است، بنابراين تغيير ديدگاه را چطور مي توان به برنامه ريزي براي انقلاب مخملين ربط داد؟ چرا بايد عده اي دستگير شوند آن هم تنها براي تنبه و اصلاح ديدگاه، فکر و عقيده شان يا حتي اينکه معتقد بودند تقلبي صورت گرفته است؟ مگر در اين ميان پولي دريافته شده است؟ کداميک از معترضان اين معترفان چه جرياني را سازماندهي کرده بود، کجا جريان سازي کرده بودند و ملت را کجا جمع کرده بودند و به آنها درس انقلاب مخملين داده بودند که باقي بي خبر هستند و تنها ضابطان قانوني با خبر؟» افروغ در بخش ديگري از اين نوشتار آورده است: «مردم ايران يک حرکت خودجوش داشتند، رسانه خارجي نبود، پولي نگرفته بودند و در ميتينگي به آنها نگفته بودند «ملت پيش به سوي انقلاب مخملين!» تنها ذهنيت حاکم بر افکار عمومي اين ماجرا را پيش مي برد. چرا شعور مردم و ملت را دست کم بگيريم و فکر کنيم ملت و افکار عمومي هميشه بايد دنباله رو باشند و خود قادر به گرفتن هيچ تصميم جمعي نيستند، کاش در جريان اين محاکمات و تئوري پردازي ها ذره اي هم واقعيت هاي موجود را لحاظ مي کرديم. کجاي قانون اساسي آمده است که اعتراض مدني و آرام جرم است؟
جناب افروغ با ساده کردن صورت مسئله و تحريف و انکار حوادث واقع شده درصدد است بگويد اتفاقي نيفتاده تا در ارتباط با آن افرادي دستگير شوند. آيا آقاي افروغ مي تواند نشانه هاي پرتعداد انقلاب مخملين را که در حوادث اخير به وفور قابل مشاهده بود و بسيار فراتر از نشانه هاي يک انقلاب مخملين بود را انکار کند. مگر آنچه که در گرجستان، اوکراين، قرقيزستان و... واقع شد غير از مواردي بود که در ايران هم در حال انجام بود؟! آيا براي انجام حرکتي از جنس انقلاب مخملين بايد مردم را در يک جا جمع کرد و ضمن توزيع پول ميان آنها به آنها آموزش انقلاب مخملين داد؟ آيا در کشورهايي که دچار مصيبت انقلاب مخملين شدند اينگونه عمل شد؟ جناب افروغ با فرافکني محض از اعتراض مدني و آرام سخن به ميان مي آورد.
ايشان پاسخ دهد آيا از درون يک اعتراض مدني و آرام اين همه تخريب، رعب و وحشت و ويراني بيرون مي آيد. قلب واقعيت موضوع مذمومي است که آقاي افروغ به آن روي آورده است. شايد لازم باشد آقاي افروغ براي پي بردن به نشانه هاي انقلاب مخملين مجدداً به اعترافات ابطحي و عطريانفر گوش سپارد، حداقل اگر فرصت اين کار را ندارد و احياناً عمل تکراري براي ايشان ملال آور است خوب است به گفته هاي «کيان تاجبخش» که به عنوان يکي از متهمين در خصوص آنچه که آقاي افروغ آن را انکار کرده سخن گفته توجه نمايد. «يحيي کيان تاجبخش» از نظريه پردازان براندازي نرم در حاشيه نخستين جلسه دادگاه رسيدگي به اتهام متهمين آشوب هاي پس از انتخابات در يک نشست خبري اظهار داشت: «حوادثي که پس از انتخابات رياست جمهوري دهم رخ داد، تصادفي نبود و نتيجه برنامه ريزي نسبتاً درازمدت بود.» وي در ادامه گفت: «عوامل اصلي اغتشاشات اخير مجموعه دستگاه هاي پنهان و نيمه پنهان و حتي مخفي و سرويس هاي اطلاعاتي آمريکا و برخي کشورهاي غربي بودند و انتخابات يک بهانه و فرصتي براي اجراي انقلاب هاي انتخاباتي بود که با استفاده از تاکتيک هاي مختلف همچون ايجاد شبهه در خصوص صيانت از آرا و زير سوال بردن نظام انتخاباتي و نهادهاي برگزارکننده انتخابات پيگيري شد.» اين متهم اغتشاشات اخير افزود: «کساني که از طرف غربي ها براي گفت وگو به غرب دعوت مي شدند، از سوي بنيادهايي مانند سوروس و راپيفلر حمايت مالي مي شدند و هرچند وقت يک بار در سوئد و سوئيس دور هم جمع مي شدند و در قالب پروژه رديف 2 با هم گفت وگو داشتند.» وي افزود: «از آنجا که ارتباط رسمي ديپلماتيک بين ايران و آمريکا برقرار نيست و بالتبع امکان مذاکره بين دو کشور وجود ندارد، نهادهاي آشکار و پنهان و حتي نيمه پنهان آمريکا اتصالات بين احزاب اصلاح طلب و گروه هاي همسو در آمريکا را با هماهنگي سرويس هاي اطلاعاتي و کاخ سفيد برعهده داشتند.» تاجبخش در ادامه گفت: «ورود سوروس و جريانات مشابه به ايران عملاً از دو بستر احزاب اصلاح طلب و ارزش هاي غربي صورت گرفته و در يک مورد سهراب رزاقي از دوستان آقاي حجاريان از سوروس بيش از 300 ميليون تومان براي عملياتي کردن يک برنامه پنج ساله دريافت کرده که اين رقم از طريق يکي از موسسات پوشش هلندي پرداخت شده بود.» وي تأکيد کرد: «عوامل اصلي اغتشاشات اخير مستقيم يا غيرمستقيم با مجموعه شبکه ها و نهادهاي غربي مرتبط بودند.»
جا داشت آقاي افروغ اندکي خويشتنداري به خرج مي داد و منتظر ادامه کار مي ماند و اينگونه شتابزده و نسنجيده وارد مسيري که پايان آن مشخص نيست نمي شد و ناشيانه دست به اجتهاد در برابر نص نمي زد. اميد است در ايشان اين شجاعت باشد که پس از روشن تر شدن موضوع مجدداً دست به قلم شود و اين بار از کساني دفاع کند که جانانه در برابر انقلاب مخمليني که از سوي دشمنان حمايت مي شد، ايستادگي کردند و آن را به شکست کشاندند.
جواد رضایی/دفتر پژوهش و بررسيهاي خبري ایرنا
خدایا دلم از ظلم و ستم گرفته است تو را به عدالتت سوگند می دهم که مرا در زمره ستمگران و ظالمان قرار مده